امسال “دكتر شريعتي” را يادمان رفت

اخبار و اطلاعات جامع و به روز در حوزه پزشكي را در اين مجله خبري مطالعه كنيد

امسال “دكتر شريعتي” را يادمان رفت

۳۳ بازديد

امسال اوضاع در اوضاع آشفته سياسي و انتخابات روشن شده است و بندرت ديده ام كه رسانه ها او را به ياد بياورند. با اين حال ، با تاخير يك روزه (نه اينكه ديروز يادم نرود ، بلكه براي اينكه خودم را از هياهو اخبار انتخابات دور كنم) ، آن را زنده كردم من چيز …

امسال “دكتر شريعتي” را يادمان رفت https://titr-news.ir/2021/06/امسال-دكتر-شريعتي-را-يادمان-رفت/ تيتر نيوز Sun, 20 Jun 2021 08:58:01 0000 عمومي https://titr-news.ir/2021/06/امسال-دكتر-شريعتي-را-يادمان-رفت/ امسال اوضاع در اوضاع آشفته سياسي و انتخابات روشن شده است و بندرت ديده ام كه رسانه ها او را به ياد بياورند. با اين حال ، با تاخير يك روزه (نه اينكه ديروز يادم نرود ، بلكه براي اينكه خودم را از هياهو اخبار انتخابات دور كنم) ، آن را زنده كردم من چيز …

امسال اوضاع در اوضاع آشفته سياسي و انتخابات روشن شده است و بندرت ديده ام كه رسانه ها او را به ياد بياورند.

با اين حال ، با تاخير يك روزه (نه اينكه ديروز يادم نرود ، بلكه براي اينكه خودم را از هياهو اخبار انتخابات دور كنم) ، آن را زنده كردم

من چيز جديدي نمي گويم من فقط دو يادداشت را بازنشر مي كنم.

اولين:

آقاي حجت الاسلام والمسلمين حميد روحاني (پيلگرام) سالها مدير مركز اسناد انقلاب اسلامي بود ، در سال اول دهه هفتاد يكي از دوستان من و من به آقاي روحاني معرفي شديم. مقدمه اين بود كه آقاي روحاني پرسيده بود آيا كسي را مي شناسد كه بتواند براي تحقيق و نوشتن در مجله 15 خرداد (كه در آن زمان نشريه مربوط به مركز سند بود) كمك كند.

بعد از يك تماس تلفني ، ما براي هماهنگي خدمات آنها تماس گرفتيم. استقبال بسيار گرم بود. به نظر مي رسد او يك انسان تمدن است. بعداً در مورد اين ويژگي ها در ديگران شنيدم

مجله 15 خرداد در آن زمان نويسندگان بسيار كمي داشت و بيشتر مطالب توسط خود آقاي روحاني نوشته شده است. قبل از جلسه ، من مجله را ديده بودم و خيلي سريع با ادبيات آن آشنا شدم. به همين دليل من چهره و رفتار آقاي روحاني را متناسب با نوشته هاي وي نمي دانم.

دوست من نيز همين احساس را داشت و بنابراين ما با آقاي روحاني به گفتگو پرداختيم و ما را در مورد اين ادبيات سخت به چالش كشيديم. او با لحني كاملاً آرام پاسخ داد و از جمله گفت: اگر قلم دوست داشتني داريد ، به نام خدا.

در جلسه بعدي ، بحث به محتوا رسيد و ما به شدت به دكتر شريعت اعتراض كرديم. حتي به ياد دارم كه او به من يادآوري مي كرد كه اين ادبيات نه تنها پيروان او را متقاعد مي كند ، بلكه باعث جسارت آنها مي شود.

در طول بحث – كه در آن آقاي روحاني گاهي اوقات مزاج خود را از دست مي داد – از او س askedال كردم ، اگرچه اگر عليه دكتر شريعت همانطور كه در پرونده وي مستند است ، نامه نوشته ايد ، چنين مداركي وجود خواهد داشت. آيا اين ربطي به شرع ندارد؟ ؟ آقاي روحاني گفت: “نه”. حتي يك برگ هم نيست! “من همه پرونده ها را به شما مي دهم ، هر آنچه را كه به نفع پزشك پيدا كرديد چاپ كنيد.” در همان جلسه ، اين موضوع مطرح شد كه آقاي روحاني در مقاله خود قانون شرع را در نظر گرفته است و او كاملاً بر عقيده خود استوار است (همين نظر در كتاب وي به تفصيل بيان شده است).

در حقيقت ، دروغ و عزم او باعث افتخار من بود كه قلب من را نسبت به قانون لرزاند.

متأسفانه ، فرض ما (در اين جلسه و چند جلسه بعدي) اين بود كه روحيه تحقيق آقاي روحاني – اخلاقي نيست – كاري نيست كه بتوان با آن كار كرد. از يك طرف ، با شروع كار ما هرگز اين اسناد را نمي بينيم.

اين مجله پس از ششم ژوئن مدتي تعطيل شد. همانطور كه شنيده ام ، يكي از دلايل اين تعطيلي كمبود نويسنده بوده است. بعداً آقاي روحاني مركز اسناد را ترك كرد. چند سال بعد ، مركز اسناد انقلاب اسلامي در ساواك يك پرونده شرعي سه جلدي را منتشر كرد – حدود 2000 صفحه.

بر اساس مطالب اين كتاب و اسناد موجود در آن ، ممكن است شريعت به برخي موارد متهم شود ، اما تنها چيزي كه از اين پرونده بيرون نمي آيد ، متصدي بار مرحوم دكتر شريعت است. علاوه بر اين ، در اين كتاب من نه تنها يك صفحه بلكه ده ها صفحه و اسناد را ديده ام كه ايمان من به پزشك را افزايش داده است ، گرچه هنوز هم انتقاداتي نسبت به اين مرد جالب دارم.

با وجود تمام علايق من در تاريخ ، من يك مورخ نيستم ، اما در مورد مورخاني كه عينك خود را به گونه اي گذاشته اند كه همه چيز را يك آرزو يا يك آرزو ببينند ، احساس خوبي ندارم … محمدتقي سيفار ، معروف به ليسانس الولاك ، در كتاب تاريخ مفصل خود (ناسيك التواريخ) ، هنگامي كه امير به اميركبير مي رسد ، دروازه اي در منطقه هنري كاشان از او استقبال مي كند. اعلام مرگ!

دومين:
دو سال پيش به همين مناسبت در محضر دكتر داوري اردكاني بودم. وي گفت قبل از انقلاب در منزل شهيد مطهري كلاسي برگزار مي شد كه هفته اي يك بار برگزار مي شد. همين كه به كلاس رسيدم زودتر از موعد مقرر رسيدم. بنابراين تصميم گرفتم حركت كنم تا زمان ورود بيشتر. در راه ديدم كه خانه باز است. او استادي بود كه به من زنگ زد و من داخل شدم. معلوم شد كه او منتظر من است. با عجله ظاهر مي شود. سريع پرسيد ، چون مي خواهم بدانم شما با شرع دوست هستيد ، آيا او كار خود را انجام مي دهد؟ منظور او نماز و روزه است. من اشاره كردم كه ما با شرع كار مي كنيم و وقت خود را در يك اتاق مي گذرانيم. ما در دفتر نماز نمي خوانيم (قبل از انقلاب ، جايي براي نماز در دفاتر وجود نداشت و انجام اين كارها در محل كار طبيعي نيست) ، اما در طي روزه ، آن را سريع يافتم.

دكتر داوري گفت: “جواب من در آتش است.” استاد مطهري نفس عميقي كشيد و گفت خيالم راحت شد.

1717.

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.